مرتضى مطهرى
782
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
را به صورت مصدر استعمال نماييم معنى آن مذاكره و صحبت و مجادله كردن است ، و وقتى آن را به صورت صفت به كار ببريم معنى آن چيزى است كه مربوط به مباحثه و مخصوصاً مجادلهاى است كه بين الاثنين باشد ، و به صورت اسم كه به كار رود مفهوم آن فنّ مباحثه و مجادله مىباشد . » مىگويند قبل از دورهء سقراط و افلاطون اين كلمه در مورد استدلالاتى به كار مىرفت كه هدف ، باطل كردن دليل خصم بوده است ( مجادله ) نه كوشش براى درك حقيقت . سوفسطائيان حتى آن را به معنى « فن بلاغت و مشاجره كه با حقيقت سر و كار ندارد و هدف ، موفقيت نهايى است » به كار بردند . ولى در كلمات سقراط و افلاطون اين كلمه مفهوم اثباتى پيدا كرده . سقراط و افلاطون روشهاى سلوك عقلى و فكرى خود را - كه هدف ، كشف حقيقت و تحصيل يقين بود نه صرف مجادله و پيروزى بر خصم - « ديالكتيك » ناميدند اما ارسطو بار ديگر كلمهء « ديالكتيك » را در مورد فن « جدل » كه هدف غلبه بر خصم است به كار برده است و در مورد برهان كه هدف ، كشف حقيقت و وصول به يقين است لغت « تحليل » ( آناليتيك 1 - آنالوطيقا ) را به كار برده است . بعد از ارسطو نيز تا قرن نوزدهم اين كلمه گاهى در اصطلاحى نزديك به اصطلاح ارسطو و گاهى در اصطلاحى عامتر كه شامل روشهاى اثباتى و برهانى هم مىشده است به كار رفته و داستانى دراز پيدا كرده است و در همهء احوال تا دورهء هگل ( 1770 - 1831 ) كلمهء « ديالكتيك » مفهوم جمع ضدين يا نقيضين را در بر نداشته است و اصل « امتناع اجتماع ضدين و نقيضين » مسلّم بوده و مورد گفتگو نبوده است . هگل در اصطلاحات خود « تناقض » را وارد مفهوم ديالكتيك كرد . از نظر هگل تناقض شرط اساسى فكر و موجودات است . از نظر هگل ديالكتيك جريانى است كه تمام هستى را در بر مىگيرد ، هم جريان فكر ديالكتيكى است و هم جريان طبيعت ، و تناقض شرط اساسى اين جريان است . و به اين ترتيب ديالكتيك مفهوم جديدى پيدا كرده . از اين رو تاريخچهء ديالكتيك منقسم مىشود به قديم و جديد و مشخّص اين دو دوره قبول يا ردّ امتناع اجتماع ضدين ( نقيضين ) مىباشد . پل فولكيه در رسالهء ديالكتيك مىگويد :